خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

105

أخلاق الأشراف ( فارسى )

مىفرمايند كه « چشم و گوش و زبان و ديگر اعضا از بهر جذب منفعت و دفع مضرّت آفريده‌اند ، و هر عضوى را از خاصيّتى كه سبب ايجاد او بوده منع كردن ، موجب بطلان « 1 » آن عضو است . پس چون بطلان عضو روا نيست هركس بايد كه آنچه او را به چشم خوش مىآيد آن را بيند ، و آنچه به گوش خوش مىآيد آن را شنود ، و آنچه مصالح او بدان منوط « 2 » باشد از خبث « 3 » و ايذاء و بهتان « 4 » و

--> ( 1 ) . بطلان ، ناچيز و ضايع و تباه شدن ( غياث ) . حافظ گويد ( ديوان ، 259 ، قزوينى ) : صوفى بيا كه خرقهء سالوس بركشيم * وين نقشِ زَرْق را خطِ بُطلان بسر كشيم ( 2 ) . منوط ، مربوط ، وابسته ؛ درآويخته و معلّق . ( 3 ) . خبث ( به ضمّ اول و سكون دوم ) ، پليدى ، و پليد شدن و ناخوش گشتن ( مصادر روزنى و غياث ) . در عبارت عبيد به معنى « شيطنت و بدگوهرى و بدذاتى و بدخواهى » آمده است . حافظ گويد ( ديوان ، 138 و 223 ، قزوينى ) : پير گلرنگِ من اندر حقِ ازْرَق‌پوشان * رُخصتِ خُبث نداد ار نه حكايت‌ها بود ، و : به كام و آرزوىِ دل چو دارم خلوتى حاصل * چه فكر از خُبثِ بدگويان ميانِ انجمن دارم . ( 4 ) . بهتان ( به ضمّ اوّل ) ، افترا و نسبت دروغ ( غياث ) ، و در فارسى با افعال نهادن و كردن و بستن و بربستن و گفتن تركيب مىشود . البهتان : الكذب و الباطل الّذى يتحيّر من بطلانه ، و منه فى القرآن « . . . أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً ( نساء ، 4 / آيهء 20 ) اى : مباهتين آثمين ( لسان ، « بهت » ) . اين واژه شش بار در قرآن مجيد آمده است ( نساء ، 4 / 20 و 112 و 156 ؛ احزاب ، 33 / 58 ؛ نور ، 24 / 16 ؛ ممتحنه ، 60 / 12 ) . خواجهء شيراز گويد ( ديوان ، 61 و 255 ، قزوينى ) : كه گفت حافظ از انديشهء تو آمد باز * من اين نگفته‌ام ، آنكس كه گفت بهتان گفت ، و : -